شمس الدين محمد بن احمد خفرى

55

تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )

بودن حقّ تعالى اين‌گونه احتجاج كرده‌اند كه : حقّ تعالى حىّ است و هر موجود حىّ صحيح است كه سميع و بصير باشد . لذا هر آنچه از كمالات كه نسبت دادن آن به حقّ صحيح باشد ، براى او بالفعل ثابت مىگردد . به جهت آنكه خالى بودن حقّ تعالى از صفات كماليه‌اى كه صحيح است به آنها متّصف گردد ، براى او نقص محسوب مىشود ، در حالى كه حقّ تعالى از هرگونه عيب و نقصى مبرّاست . » قوشچى به دنبال اين نقل قول ، مىگويد : « ما در اين برهان ناگزيريم از بيان اينكه حيات در موجود غائب نيز اقتضاى صحّت سمع و بصر را مىكند . » خفرى در اين باره مىگويد : « چون حىّ در حقّ تعالى به معناى درّاك فعّال است ، پس ناگزير سميع و بصير است ، به اين معنا كه حقّ تعالى مدرك جميع مسموعات و مبصرات است » و حاصل اين دليل را چنين بيان مىكند : « كمال حيات مخصوصا زمانى كه با كمال تجرّد همراه باشد ، ادراك مسموعات و مبصرات را اقتضا مىكند ، بلكه بالاتر از ادراك محسوسات را اقتضا مىكند و اين امر بر شما پوشيده نيست كه در حقّ تعالى كمال حيات همراه با كمال تجرّد است . به اين ترتيب ، ثابت مىشود كه حقّ تعالى سميع و بصير است . » قوشچى ، بر اين باور است كه شيخ أبو الحسن اشعرى قائل است به اينكه سمع ، نفس علم به مسموع ؛ و بصر ، نفس علم به مبصر است . خفرى در شرح اين عبارت قوشچى مىگويد : « نظر مصنّف در دو صفت سمع و بصر حقّ تعالى ، همانند شيخ أبو الحسن اشعرى است . او نيز مىگويد سمع ، نفس علم به مسموع ؛ و بصر ، نفس علم به مبصر است ، با اين تفاوت كه اشعرى سمع و بصر را زائد بر ذات حقّ مىداند ، ولى مصنّف عين ذات حقّ مىداند . لذا بنا به نظر خواجه ، ذات حقّ از آن حيث كه مدرك مبصرات است ، بذاته بصير است و از آن حيث كه مدرك مسموعات است ، بذاته سميع است . » خفرى در قسمت ديگرى از عبارت خود مىگويد : « مجرّد اطلاق لفظى سميع و